تبليغاتX
زندگی یعنی هدف،هدف یعنی تو
زندگی یعنی هدف،هدف یعنی تو

بسم الله الرحمن الرحيم -به نام خداى رحمان و رحيم.


به نام خداوندى که دارنده رحمتى همگانى و بخشنده رحمتى هميشگى است.


اين جمله، سرآغاز همه سوره‏هاى قرآن، سرآغاز نماز، سرآغاز همه کارها و فعاليتهاى يک مسلمان است.يعنى شروع همه کارها فقط به نام خداست، همه چيز انسان، آغاز زندگى‏اش و تمامى جلوه‏هاى زنده بودنش به نام خداست.مسلمان به نام خدا روزش را شروع مى‏کند و به نام او بر تلاش روزانه خود نقطه پايان مى‏گذارد.با ياد او به بستر مى‏رود و با استعانت او سر از بستر برمى‏دارد و فعاليت روزانه خود را از سر مى‏گيرد و سرانجام با نام او و ياد او چشم از اين جهان برمى‏گيرد و رهسپار سراى جاويدان مى‏شود.


الحمد لله رب العالمين -ستايش و سپاس مخصوص خداست که مدبر جهانيان و جهانهاست.


همه ستايشها و سپاسها مخصوص اوست، چون همه عظمتها از آن او و همه رحمتها از سوى اوست.او مجمع همه‏خصلتهاى ستوده است و همه نيکيها و نيکوکاريها از سرچشمه وجود اوست.پس ستايش او ستايش نيکى و نيکوکارى است و جهت دهنده به همه کوششهايى که به هواى نيکى و نيکوکارى انجام مى‏گيرد.


هر کس در خود چيزى از خصلتها و رفتارهاى قابل ستايش مى‏بيند بايد آن را از فيض رحمت و لطف خدا بداند، زيرا خداست که در انسان، مايه‏هاى نيکى را به کار برده و ذات و سرشت او را آماده و جويا و پذيراى نيکى و فضيلت‏ساخته و به او قدرت تصميم-که ابزار ديگرى است در راه نيکو شدن و نيکويى کردن-بخشيده است.


اين بينش راه خودبينى و خودشگفتى را بر انسان مى‏بندد همچنان که از بى‏مصرف گذاردن يا بيهوده مصرف کردن خصلتهاى نيک و توانهاى نيکى آفرين در وجود آدمى جلوگيرى مى‏کند.


در عبارت رب العالمين (پروردگار و مدبر جهانيان و جهانها) هم وجود عوالم و جهانهاى ديگر و هم خويشاوندى و پيوستگى اين همه باهم احساس مى‏شود.نمازگزار در مى‏يابد که بجز اين عالم و در ماوراى نظرگاه تنگ و محدود او و پشت اين حصارى که او براى زندگى خود فرض کرده، گيتيها و گردونها و عالمها و جهانهاى ديگر هست و خداى او خداوندگار سراسر اين پهنه عظيم است.اين احساس، تنگ نظريها و کوته‏بينيها را در او از بين مى‏برد، به او جرئت و حس تکاپو مى‏بخشد، از عبوديت‏خدا احساس غرورى در او پديد مى‏آورد و در بندگى خدا عظمت و شکوهى عجيب بدومى‏نماياند.


از سوى ديگر مى‏بيند که همه موجودات، انسانها و حيوانات و گياهان و جمادات و آسمانها و عوالم بيشمار هستى، بندگان خدايند و رب و مدبر و پروردگار اين همه، اوست.مى‏فهمد که خداى او تنها خداى نژاد او يا ملت او يا خداى انسانها نيست، خداى آن مورچه خرد و آن گياه ضعيف نيز هست، خداى آسمانها و کهکشانها و اخترها نيز هست. با درک اين حقيقت احساس مى‏کند که تنها نيست، مى‏فهمد که با تمام ذرات عالم و با تمام موجودات ريز و درشت‏خويشاوند است، با همه انسانها پيوسته و مرتبط است. همگان برادران و همسفران اويند و اين کاروان عظيم يکسره راهى يک هدف و در رکت‏به سوى يک جهت است.


اين رابطه و پيوستگى او را نسبت‏به همه موجودات مکلف و متعهد مى‏سازد.نسبت‏به انسانها تعهد هدايت و کمک، و نسبت‏به ديگر موجودات تعهد شناختن و در راه درست و مناسب با هدف آفرينششان به کار افکندن.


الرحمن الرحيم -خداى رحمان و رحيم.


رحمت عام او-به صورت نيروهاى پديدآورنده و قوانين حياتبخش و انرژيهاى ادامه دهنده-بر سر همه موجودات گسترده است و همه چيز و همه کس تا دم مرگ و نابودى از اين رحمت‏برخوردار است (رحمان) .و از سويى، رحمت اختصاصى‏اش، رحمت هدايت و اعانتش، و رحمت پاداش و عطوفتش بندگان‏شايسته و انسانهاى صالح را شامل مى‏شود. اين رحمت از همين نشاة، مانند خط روشنى در مد وجود اين موجودات ارزنده و شريف تا مرگ و از پس مرگ تا رستاخيز و تا سرمنزل نهايى وجود انسان با آنها هست (رحيم) .پس خدا بخشنده رحمتى همگانى و موقت، و رحمتى هميشگى و اختصاصى است.


ياد کردن از صفت رحمت پروردگار در ديباچه قرآن و در آغاز نماز و در آغاز هر سوره نشانه آن است که مهر و رافت پروردگار، نمايانترين صفت او در عرصه آفرينش و وجود است و برخلاف قهر و نقمت او که مخصوص است‏به معاندان و لجوجان و مفسدان و تبهکاران، رحمت او شامل و همه‏گستر و همه‏گير مى‏باشد (1) .


مالک يوم الدين -خدايى که مالک و صاحب اختيار روز جزاست.


روز جزا، روز پايان و فرجام و عاقبت است.همه تلاش براى عاقبت مى‏کنند.مادى بى‏خدا و خداپرست در اين شريکند که هر دو در راه فرجام و عاقبت‏به تکاپويند.تفاوت در اين است که هر يک عاقبت را به نوعى فهميده‏اند.


مادى، عاقبتش ساعتى ديگر، روزى و سالى و چند سالى ديگر، پيرى و فرسودگى و سالخوردگى است، اما خداپرست ديدش‏وسيع و مد نگاهش بسى از اين دورتر است.از نظر او دنيا بسته و محدود و حصاردار نيست.جهان او وسيع و آينده‏اى نامحدود است و اين مستلزم اميدى بى‏پايان و تلاشى خستگى‏ناپذير است.کسى که مرگ را موجب قطع اميد نداند و انتظار پاداش و نتيجه کار را با مردن از دست ندهد، مى‏تواند تا آخرين لحظه زندگى نيز با همان شور و تحرک آغاز کار به عمل و تلاش خداپسند خود ادامه دهد.


يادآورى اينکه در هنگامه رستاخيز و جزا مالک و صاحب اختيار خداست‏به نمازگزار توان جهت‏گيرى درست مى‏بخشد، به اعمال و تلاشهاى او جهت و سمت‏خدايى مى‏دهد.زندگى و همه جلوه‏هاى زنده بودنش براى خدا و در راه خدا مى‏شود، همه چيز و همه کار او در راه تکامل و تعالى بشريت-که تنها راه خداپسند است-به کار مى‏افتد.از سوى ديگر تکيه بر پندارهاى بيهوده و اميدهاى بى‏اساس را از او باز مى‏گيرد و اميد راستين به عمل را در او تقويت مى‏کند.اگر در اين نشاة، رويه‏ها و نظامهاى غلط و منحرف کننده به سست عنصران و فرصت‏طلبان اجازه داده است که با لاف و ريا و دروغ و فن و فريب، سامانى براى خود فراهم آورند و بى‏عمل و بى‏تلاش، پاداش عمل و تلاش را غاصبانه تصرف کنند، در آن نشاة و آن عالم که همه کاره و سررشته‏دار همه امور، خداى دانا و عادل است دغلکارى و فريب ممکن نيست و کس را بى‏عمل مجال بهره و پاداش دست نخواهد داد.


در اينجا نيمه اول از سوره حمد که متضمن ستايش پروردگار جهانهاو جهانيان، و ذکر برخى از مهمترين صفات خدا بود سپرى شد.نيمه دوم که مشتمل بر اظهار عبوديت و طلب هدايت است‏به برخى از مهمترين خطوط اصلى ايدئولوژى اسلام اشاراتى رسا مى‏کند.


اياک نعبد-فقط تو را عبوديت مى‏کنيم.


يعنى همه وجود ما و تمامى مقدورات جسمى و روانى و فکرى ما در اختيار خدا و در جهت فرمان او و براى اوست.


نمازگزار با اين جمله، بند عبوديت غير خدا را از دست و پا و گردن خود مى‏گسلد، و داعيه‏هاى خداوندگارى را رد مى‏کند، مدعيان ربوبيت را-که در طول تاريخ همواره عامل طبقه‏بندى جامعه‏ها بوده و اکثريت‏بشر را در زنجير عبوديت و استضعاف، اسير و مقيد مى‏داشته‏اند-نفى مى‏کند.خود را و همه مؤمنان به خدا را از مرز اطاعت و فرمانبرى هر کس جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى فراتر مى‏برد.خلاصه با پذيرش بندگى خدا، بندگى بندگان را به دور مى‏ريزد و از اين طريق خود را در سلک موحدان واقعى قرار مى‏دهد.


اعتراف و قبول اينکه عبوديت منحصرا بايد در برابر خدا و براى خدا باشد يکى از مهمترين اصول فکرى و عملى اسلام و همه آيين‏هاى الهى است که از آن تعبير مى‏شود به‏«الوهيت انحصارى خدا».يعنى اينکه فقط خداست که مى‏بايد اله (معبود) باشد و هيچکس جز خدا عبادت و عبوديت نشود.هميشه کسانى بوده‏اند که اين حقيقت را درست نفهميده‏اند و از آن برداشتهاى غلط و محدودى کرده‏اند و از اين رو ناآگاهانه به عبوديت غير خدا دچار شده‏اند.آنان گمان برده‏اند که‏«عبادت خدا»تنها به معناى تقديس و نيايش اوست و چون فقط درگاه خدا را نماز و-نيايش مى‏برده‏اند مطمئن مى‏شده‏اند که جز خدا را«عبادت‏»نمى‏کنند.


آگاهى از معناى گسترده عبادت در اصطلاح قرآن و حديث‏بى‏پايگى اين پندار را روشن مى‏کند.عبادت در اصطلاح قرآن و حديث تعبيرى است از:اطاعت و تسليم و انقياد مطلق در برابر فرمان و قانون و نظامى که از سوى هر مقام و قدرتى به انسان ارائه و بر او تحميل شود، خواه اين انقياد و اطاعت‏با حس تقديس و نيايش همراه باشد و خواه نباشد.


بنابراين، همه کسانى که نظامها و قانونها و فرمانهاى هر قدرت غير الهى را از سر طوع و تسليم پذيرا مى‏شوند عابدان و بندگان آن نظامها و پديدآورندگان آن مى‏باشند.اگر با اين حال جايى براى مقررات الهى نيز باز گذارده و در بخشى و منطقه‏اى از زندگى فردى و اجتماعى به قانون و فرمان خدا عمل کنند«مشرک‏» (کسى که با خدا کس ديگر را نيز عبادت مى‏کند) خواهند بود و اگر همين بخش و منطقه را نيز به خدا ندهند«کافر» (کسى که حقيقت نمايان و درخشان وجود خدا را نديده مى‏گيرد و اعتقادا يا عملا آن را انکار مى‏کند) مى‏باشند.


با اطلاع از اين شناخت اسلامى به آسانى مى‏توان دريافت‏که اديان الهى که نخستين شعار دعوت خود را کلمه‏«لا اله الا الله‏» (2) (هيچ معبودى جز خدا نيست) قرار مى‏داده‏اند، چه مى‏گفته و چه مى‏خواسته و با چه و که طرف مى‏شده‏اند.


اين حقيقت-حقيقت معناى عبادت-در مدارک اسلامى، در قرآن و حديث، چندان متواتر و روشن است که براى تدبر کنندگان و هوشمندان جاى کمترين ترديدى باقى نمى‏گذارد.براى نمونه به ارائه دو آيه از قرآن و يک حديث از قول امام صادق عليه السلام، بسنده مى‏کنيم.


اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح بن مريم و ما امروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو.. (3)


عالمان و زاهدان کيش خود را-و نه الله را-به خداوندگارى و صاحب اختيارى پذيرفتند با آنکه موظف بودند فقط خداى يگانه را عبوديت کنند.


و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى. (4)


و کسانى که از عبوديت طاغوت (سلطه‏هاى غير الهى) اجتناب ورزيده به خدا بازگشتند، بشارت باد ايشان را.روى ابو بصير عن ابى عبد الله عليه السلام انه قال.انتم هم، و من اطاع جبارا فقد عبده. (5)


ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت کرده است که آن حضرت (خطاب به شيعيان راستين زمان خود) فرمود:شما هستيد آنان که از عبادت طاغوت سر باز زده‏اند، و هر آن کس که ستمگرى را فرمان برد، او را عبادت کرده است.


و اياک نستعين-و فقط از تو مدد مى‏خواهيم.


از رقيبان تو و از مدعيان الوهيت، توقع هيچ‏گونه يارى و کمک نداريم.آنان به همان علت که زير بار الوهيت‏خدا نرفته‏اند، به بندگان و پويندگان راه خدا نيز کمکى نخواهند کرد.راه خدا راه پيامبران خداست، پويشى است در جهت‏حق و عدل و برادرى و همبستگى و همزيستى ميان همه افراد بشر و ارزش دادن به انسان و نفى تبعيضها و ستمها و نابرابريها.رقيبان خدا و مدعيان خداوندگارى که شالوده حيات ننگين و برخوردارى‏هاى غاصبانه خود را بر نابود کردن همه اين ارزشهاى اصيل نهاده‏اند، چگونه ممکن است‏بندگان خدا را يارى و مدد دهند؟آنان با بندگان خدا جنگى آشتى‏ناپذير و قهرى بى‏امان دارند.پس فقط از خدا مدد مى‏جوييم، از نيروى هوشمندى و اراده‏اى که در ما نهاده، از ابزارها و اسبابى که براى زنده بودن و زندگى کردن به ما داده، ازسنتها و قانونهاى طبيعى و تاريخى‏اش که چون شناخته شوند راهگشاى انديشه و عمل مى‏توانند شد، و از همه فرآورده‏هاى قدرتش که سپاهيان مقتدر او هستند و در خدمت‏بشرند.


اهدنا الصراط المستقيم-ما را به راه راست هدايت کن.


اگر آدمى نيازى برتر و حياتى‏تر از«هدايت‏»مى‏داشت، بى‏شک آن نياز در سوره حمد-که ديباچه قرآن و بخش مهم نماز است-به زبان دعا، ذکر مى‏شد و از خدا درخواست مى‏شد.


از طريق هدايت الهى است که عقل و تجربه در جريان درست و سودمند و راهگشا قرار مى‏گيرد و بدون آن است که همين عقل و تجربه به چراغى در دست راهزنى يا تيغى در کف ديوانه‏اى بدل مى‏گردد.


راه راست همان برنامه فطرى است، برنامه‏اى که بر اساس برآوردى صحيح از نيازها و کمبودها و امکانات و مقدورات طبيعى انسان براى او در نظر گرفته شده است. راهى است که پيامبران خدا به روى مردم گشوده‏اند و خود اولين پويندگان و پيشاهنگان آنند.راهى است که چون بشر در آن قرار گيرد، همچون آبى که در بسترى هموار و مستقيم جارى باشد، خود به خود و بى‏دخالت هيچ قدرت‏نمايى و زور به سوى سرمنزل خويش که همان درياى بى‏کران تعالى انسانى است پيش مى‏رود.برنامه‏اى است که اگر در قالب يک‏«نظام اجتماعى‏»در زندگى انسانها پياده شود و عينيت‏يابد براى آنان رفاه و امن و آزادى و تعاون و تکافل و محبت‏و برادرى به ارمغان مى‏آورد و به همه شوربختيهاى ديرين بشريت پايان مى‏دهد.


ليکن اين راه و اين برنامه چيست؟همه کس در اين بازار آشفته مدعى است و هر گروهى، گروههاى ديگر را بر خطا مى‏داند.بايد به اشاره‏اى فراخور اين ديباچه کوتاه، راه راست از نگاه قرآن، مشخص شود.


صراط الذين انعمت عليهم-راه آنان که مورد انعام خود قرارشان دادى.


چه کسانى مورد انعام خدا قرار گرفته‏اند و نعمت‏خدا به ايشان داده شده است؟ترديد نمى‏توان داشت که منظور نعمت مال و مقام و عشرت مادى نيست که برجسته‏ترين دارندگانش همواره درنده‏ترين دشمنان خدا و خلق بوده‏اند.بلکه منظور نعمتى فراتر از اين بازيچه‏هاست.نعمت، لطف و عنايت و هدايت‏خداست.نعمت‏بازشناختن ارزش واقعى خويشتن و بازيافتن خويشتن است.در جاى ديگرى از قرآن، برخورداران از اين نعمت معرفى شده‏اند.


و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين... (6)


کسانى که از خدا و پيامبر فرمان مى‏برند در کنار کسانى‏مى‏باشند که خدا به آنان نعمت ارزانى داشته است، يعنى پيامبران، صديقان (7) ، شهيدان و شايستگان...


پس نمازگزار در اين جمله از خدا درخواست مى‏کند که او را به راه پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان هدايت کند و اين خطى روشن است در تاريخ.راهى است نمايان، با هدفى معين، و با پويندگانى معروف و معلوم.


در برابر آن خط ديگرى هست که آن نيز مشخص و داراى رهروانى شناخته شده است.با يادآورى آن راه و پويندگانش نمازگزار به خود نهيب مى‏زند که در آن گام ننهد و به آن سمت کشانيده نشود و اين را در ادامه دعاى پيشين چنين بيان مى‏کند.


غير المغضوب عليهم-نه راه کسانى که مورد خشم[تو]واقع شده‏اند.


چه کسانى مورد خشم خدايند؟آنان که در جهت مقابل راه خدا، به راهى ديگر گام نهاده‏اند و انبوه خلق بى‏خبر و بى‏اراده و سست عنصر يا باخبر و با اراده ولى ست‏بسته و اسير را نيز با خود بدان سو کشانيده‏اند.کسانى که در طول تاريخ سررشته کار و بار انسانها را به قهر و جبروت يا به رنگ و فريب در دست گرفته‏اند واز آنان موجوداتى بى‏اختيار و آلت فعل و دنباله‏رو (مستضعف) ساخته‏اند.کسانى که از راه تحميق انسانها و تحميل بر آنها، مجال عشرتهاى پليد و رذيلانه خود را فراهم آورده‏اند.به بيان ديگر آن کسانى مورد خشم خدايند که راه باطل را، نه از سر جهالت و بى‏خبرى، بل از روى عناد و خودپرستى و خودکامگى پيموده‏اند.


در واقعيت تاريخ، اين گروه را طبقات عاليه و قدرتمندان دنيوى-که همواره هدفهاى دينى بر فلسفه وجود آنان خط بطلان مى‏کشيده و اولين قدم متعرضانه را به سوى ايشان برمى‏داشته است-تشکيل مى‏داده‏اند.بجز اين دو گروه-گروه هدايت‏يافتگان و گروه غضب‏شدگان-دسته سومى نيز هست که راه آن نيز در نهايت‏به همان نقطه‏اى مى‏رسد که راه مغضوبان ختم مى‏شود. (8) جمله بعد به اين دسته از مردم اشاره مى‏کند:


و لا الضالين-و نه راه گمشدگان و گمراهان.


آنان که از سر بى‏خبرى و ناآگاهى، و به تبعيت از پيشوايان گمراه‏ساز، در راهى غير از راه خدا و حقيقت روانه شده‏اند و حال آنکه گمان مى‏کردند در راه درست و راست گام مى‏زنند، اما به درستى که در بيراهه‏اى خطرناک و به سوى عاقبتى تلخ قدم‏برمى‏داشته‏اند.


اين گروه را نيز در تاريخ به وضوح مى‏توان ديد:همه کسانى که در نظامهاى جاهلى، چشم بسته و سر بزير، دنباله‏رو خواست و اراده آن پيشوايان بوده‏اند و به سود آنان مناديان حق و عدل و پيام‏آوران آيين خدا را تخطئه کرده‏اند و حتى گاه رو در روى آنان ايستاده‏اند، و حتى يک لحظه نيز به خود اجازه نداده‏اند که در اين موضع نابخردانه تجديد نظرى کنند.


اين موضع را از اين نظر نابخردانه مى‏ناميم که يکسر به سود طبقات بالا و به زيان خود اين گمرهان است.و به عکس، دعوت پيامبران که ريشه‏کن ساز حيثيت و هستى گروه مغضوبان مى‏باشد طبعا به سود طبقات محروم و مستضعف و از جمله همين تحميق شدگان گمراه است.


نمازگزار با يادآورى و تذکار اين دو روش و منش (روش مغضوبان و گمراهان) در خود، حالت‏حساسيت و دقت و مراقبتى نسبت‏به راهى که بايد پيمود و موضعى که در برابر صلاى نجاتبخش پيامبران بايد گرفت پديد مى‏آورد.و آن گاه اگر در سلوک زندگى خود نشانه‏اى از رشد و راهيابى ديد بار ديگر به شکرانه نعمت‏بزرگ، زبان به شکر و ستايش خدا مى‏گشايد و مى‏گويد:الحمد لله رب العالمين (9)


و بدين‏گونه بخش مهمى از نماز را به پايان مى‏برد.


اين سرآغاز قرآن بود که خوانده شد (فاتحه الکتاب) .


ديباچه قرآن-مانند ديباچه هر کتابى-نشاندهنده طرحى کلى از مجموعه معارف اين کتاب است.همان‏طور که نماز، خلاصه‏اى و تصوير کوچکى است از اسلام و بسيارى از جوانب و نقاط برجسته ايدئولوژى اسلام، که به اشاره‏اى در آن بازگو شده است. فاتحه الکتاب نيز فهرست گونه‏اى است از نقاط برجسته و خطوط اصلى معارف قرآن و مشتمل است‏بر خلاصه‏اى از راهنماييهاى مهم آن.بدين قرار:


جهانيان و جهانها، واحدى پيوسته‏اند و يکسره از آن خدا:رب العالمين،


همه چيز و همه کس مورد مهر و عطوفت‏خداست و مؤمنان مورد رحمت و لطف ويژه اويند: الرحمن الرحيم،


زندگى انسان پس از اين جهان همچنان متداوم و مستمر است و حاکميت مطلق در آن نشاة از آن خداست:مالک يوم الدين، انسان بايد از بند عبوديت غير خدا برهد و در سايه تدبير خدا، با ويژگيهاى انسانى و در راه انسانيت، آزادانه و با اختيار زيست کند:اياک نعبدو،


بايد برنامه سعادت آفرين راه راست زندگى را از خدا بخواهد و بستاند:اهدنا الصراط المستقيم،


بايد جبهه دشمنان و دوستان و موضع هر کدام و انگيزه‏هايشان را بشناسد و در برابر هر جبهه موضع فراخور ايمان خويش انتخاب کند:صراط الذين.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پس از پايان اين نيايش آموزنده و پر محتوا، نمازگزار بايد يک سوره کامل از قرآن را تلاوت کند.


 

اين کار، بخشى از قرآن را که وى آزادانه و به دلخواه انتخاب کرده، در ياد او زنده مى‏کند، يعنى فصل ديگرى از معارف اسلامى را پيش روى او مى‏گشايد.


 

فريضه تلاوت قرآن در نماز-چنانکه امام على بن موسى عليه السلام در حديثى به فضل بن شاذان فرموده است-قرآن را از متروک شدن و نافهميده ماندن به در مى‏آورد در خاطره‏ها و ذهنها حاضر مى‏سازد. (1)


 

در اين گفتار، ما به ترجمه سوره توحيد-که به طور معمول در نمازها تلاوت مى‏شود-بسنده مى‏کنيم.


 

بسم الله الرحمن الرحيم-به نام خداى رحمان و رحيم.


 

قل.بگو. (اى پيامبر) خود بدان و به ديگران نيز، همچون پيامى بايسته، برسان که:


 

هو الله احد-اوست‏خداى يکتا. (2)


 

مانند خدايانى که عقايد تحريف شده اديان معرفى مى‏کنند شريک و رقيب و هماورد ندارد. پس صحنه آفرينش ميدان تنازع و پيکار خدايان نيست.بلکه همه سنتها و قوانين عالم ناشى از يک اراده و يک قدرت است و به همين دليل است که در جهان آفرينش نظم و هماهنگى و يکنواختى برقرار است و قوانين و تحولات و حرکات طبيعى عالم همه به يک سو و در يک جهت در عمل و حرکت‏اند.و در اين ميان فقط انسان است که چون از«اراده‏»و«اختيار»و قدرت تصميمگيرى برخوردارش ساخته‏اند، مى‏تواند از اين نظم کلى سرپيچى نمايد و چون سازى ناهماهنگ، نغمه‏اى جدا بنوازد.و نيز مى‏تواند يکسره بر طبق اين قوانين، زندگى خود را بسازد.


 

الله الصمد-خدا از همه رو بى‏نياز است (از همه چيز و همه کس) .


 

يعنى خدايى که من در برابر او به کرنش و تعظيم و ستايش برخاسته‏ام، همچون خدايان پندارى نيست که پديد آمدنش، ادامه حياتش، و توان بودن و زيستنش به کمک و مراقبت و رعايت کسى نيازمند باشد.آن چنان خدايى شايسته تکريم و تعظيم انسان‏نيست، زيرا که خود موجودى است در طراز انسان يا فروتر از آن.انسان، اين موجود عظيم و ژرف، تعظيم و ستايش و عبوديتش فقط در برابر قدرتى مى‏سزد که به هيچ وجودى و هيچ عنصرى کمترين نيازى نداشته باشد و بودن و قدرتمند بودن و هميشه بودنش از ذات او مايه گرفته باشد.


 

لم يلد-نزاده و فرزند نياورده است.


 

آن نيست که در پندارها و خرافه‏هاى اديان تحريف شده و عقايد شرک‏آميز، معرفى مى‏کنند. خداى پندارى مسيحيان و مشرکان نيست که فرزند يا فرزندانى داشته باشد.او آفريننده و پديدآورنده همه چيز و همه کس است و نه پدر آنان.و همه آنان که در آسمانها و در زمين زندگى مى‏کنند، بندگان اويند و نه فرزندان او.


 

و همين نسبت‏«بندگى و ربوبيت‏»ميان انسان و خداست که بندگان واقعى خدا را از بندگى هر چيز و هر کس بجز خدا باز مى‏دارد، زيرا بنده دو ارباب نمى‏توان بود.


 

آنان که خدا را پدر مهربان خلايق و انسانها را فرزندان او پنداشته‏اند و نسبت‏«بندگى و ربوبيت‏»ميان خدا و خلق را شايسته انسان و مقام او و کرامت او ندانسته‏اند در حقيقت راه را براى بندگى غير خدا گشوده‏اند و خود در عمل، بنده بسيارى از اربابان بى‏مروت دنيا و آلت دست‏برده‏گيريها و برده‏پروريها شدند.و لم يولد-و خود زاييده نشده است.


 

او پديده‏اى نيست که روزى نبوده و روز ديگرى قدم به جهان هستى نهاده باشد.نه زاييده کسى است و نه زاييده انديشه‏اى يا پندارى و نه زاييده نظامى و طبقه‏اى و شکلى از شکلهاى زندگى بشر.او ارجمندترين و والاترين واقعيتهاست.واقعيتى لا يزال است. همواره بوده و همواره خواهد بود.


 

و لم يکن له کفوا احد-و او را انباز و همتا و هماوردى نبوده و نيست.


 

به کسى نمى‏توان همانندش کرد، و کسى را نمى‏توان در طراز و همپايه او دانست. نمى‏توان منطقه نفوذ و قلمرو فرمان او را-که سراسر جهان هستى است-ميان او و کس ديگرى تقسيم کرد.بخشى از جهان يا از صحنه زندگى انسان را از او دانست و بخشى را به کسان ديگر، به خداوندگاران جاندار و بيجان يا به مدعيان الوهيت و قدرت، واگذار نمود.


 

اين سوره، چنانکه از نامگذارى آن پيداست، به راستى سوره توحيد است.ايده توحيد که در سراسر قرآن و در صدها آيه به لحنها و بيانهاى گوناگون بازگو شده، در اين سوره به صورتى فشرده و با عباراتى ناظر به عقايد خرافى و شرک‏آميز رايج آن روزگار و با صراحتى که نفى کننده هر داعيه الوهيتى مى‏تواند بود، براى آخرين بار ايراد شده است.


 

اين سوره از سويى به مسلمانان و به همه جهانيان خدايى‏را که از نظر اسلام، شايسته پرستش و ستايش است معرفى مى‏کند:خدايى که يکتا نباشد.خدايى که شبيه او را صدها و هزارها در ميان خلق عالم بتوان يافت‏شايسته ربوبيت و الوهيت نيست. قدرتمندى و قدرتى که براى بودن و ادامه يافتن خود به کمک موجود ديگرى نيازمند باشد، نمى‏تواند و نمى‏بايد بر بشر تحميل شود.آن کس که در برابر خدايان پوشالى و نيازمند و پديد آمده و قابل زوال به کرنش و تعظيم برمى‏خيزد پا بر سر کرامت انسانى خويش مى‏گذارد و خود را و انسانيت را به قهقرا مى‏کشاند.اين جنبه مثبت‏سوره توحيد است که نشانه‏ها و مميزات معبود و خداوندگار انسان را ارائه مى‏دهد و پوشالى بودن خداوندگاران تاريخ را به اثبات مى‏رساند.


 

و از سوى ديگر به خدا پرستان و پذيرندگان اسلام هشدار مى‏دهد که درباره ذات و صفات خدا خود را به کنجکاويهاى عقلى که شبهه‏خيز و وسوسه‏انگيز است آلوده نسازند. خدا را به کوته‏سخنى-که مدعيان ياوه را از مقام قدس ربوبيت‏بتواند راند-بخوانند و ياد کنند و به جاى غرق شدن در فلسفه بافيها و ذهنيتها، به تعهدهايى که از عقيده به توحيد برمى‏خيزد بينديشند.


 

بنابر حديثى که از امام على بن الحسين عليه السلام رسيده است، خداى متعال مى‏دانست که در آينده تاريخ، مردمى کنجکاو خواهند آمد و بدين علت‏سوره توحيد و آياتى از سوره حديد-تا آيه عليم بذات الصدور-را نازل ساخت تا حدود مجاز براى بررسى در ذات و صفات خدا را مشخص کند.پس هر که به ماوراى‏اين حدود بپردازد خود را به هلاکت افکنده است. (3)


 

گويا سوره قل هو الله...به نمازگزار مى‏گويد:خدا قدرتى است‏يکتا و والا و برترين، ذاتا مستغنى و بى‏نياز، نزاييده و زاده نشده، بى‏همانند و بى‏همال و، همين و بس. دانايى و بينايى و حکمت و ديگر صفات خداوند تا آنجا که دانستن و شناختن آن براى مسلمان لازم است و در شکل بندى زندگى و عروج روح او مؤثر تواند بود در آيات ديگرى از قرآن باز گفته شده است.بيش از اين در ذات خدا و چگونگى صفات او غور مکن، معرفت‏بيشتر را در عمل به دست‏خواهى آورد.در پى آن مباش که با بحث و تعمق ذهنى به معرفت‏بيشتر دست‏يابى.در پى آن باش که معرفت را از راه ايجاد صفا و روحانيت در باطن روح و از راه عمل کردن به لوازم توحيد کسب کنى.


 

...و چنين بودند پيامبران و صديقان، بندگان راستين خدا و موحدان صادق و عارف.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پيش از آنکه به ترجمه ذکر رکوع و سجود بپردازيم، جملاتى را که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز، در حال ايستاده بايد تکرار کرد توضيح مى‏دهيم.اين جملات، چهار«ذکر»اند و گوياى چهار حقيقت درباره خداوند:


 

سبحان الله-پاک و منزه است‏خدا،


 

و الحمد لله-و ستايش و سپاس مخصوص خداست،


 

و لا اله الا الله-و معبودى بجز خدا نيست،


 

و الله اکبر-و خدا بزرگترين است.


 

دانستن اين چهار خصوصيت در شکل گرفتن يک تلقى درست و کامل از توحيد داراى تاثيرى عميق است.زيرا هر يک از اين چهار خصوصيت‏يک بدنه و يک نما از عقيده توحيد را نشان مى‏دهد.


 

تکرار اين جملات فقط بدان خاطر نيست که بر معرفت ذهنى انسان و آگاهى و اطلاع او افزوده شود بلکه دانستن صفات و خصوصيات خدا و تکرار ذکر خدا، بزرگترين فايده‏اش بايد اين باشد که در انسان حرکتى و مسئوليتى پديد آورد و وظيفه و تکليفى فراخور آن حقيقتى که بدان معرفت‏يافته بر دوش او بگذارد.


 

به طور کلى عقايد اسلامى بايد در خارج از ذهن و در صحنه زندگى منشا عمل و حرکت‏باشند، زيرا اين عقايد صرفا از جنبه ذهنى و مجردشان نيست که داراى اعتبارند بلکه بيشتر به اين دليل که ناظر به زندگى انسانها و نقشبند زندگى و عمل فرد و جامعه‏اند، در اسلام معتبر شناخته مى‏شوند.درست است که هر عقيده اسلامى در معنا شناخت‏يک واقعيت است ولى تنها آن عقايدى در اسلام حتمى و لازم الاعتقاد شمرده شده‏اند که در صورت قبول و گرويدن بدان تعهدى براى انسان به وجود آيد و وظيفه و تکليفى جديد بر دوش او نهاده شود.


 

عقيده به وجود خدا از اين گونه است.اعتقاد به بودن و نبودن خدا، هر کدام، شکلى مخصوص براى زندگى و عمل به وجود مى‏آورد.فردى يا جامعه‏اى که به راستى معتقد به وجود خداست‏به نوعى و شکلى زندگى مى‏کند و فرد و جامعه‏اى که اين حقيقت را منکر است‏به نوع و شکل ديگرى.اگر انسان معتقد شد که او و جهان را قدرتى با اراده و از روى شعور و حکمت آفريده است، ناگزير معتقد مى‏شود که اين آفرينش براى مقصودى و داراى‏«جهت‏»و«غايتى‏»است و مى‏پذيرد که او در رسيدن به اين مقصد و غايت داراى نقشى و متحمل مسئوليتى است.و همين احساس تعهد و مسئوليت است که او را به کار و تلاش و پويش و تحمل بارهاى سنگين وادار مى‏کند و، او از همه، احساس رضايت و خرسندى مى‏کند.


 

همچنين است عقيده به معاد، نبوت، امامت و...که هرکدام مسئوليتها و تکاليفى را بر دوش معتقد مى‏نهد و مجموعا راه و برنامه و خط مشى کلى زندگى او را مشخص و ممتاز مى‏سازد.


 

اگر مشاهده مى‏شود که در واقعيت‏خارجى، آنان که خود را معتقد به اين اصول فکرى مى‏دانند با آنان که از آنها بى‏اطلاع و بدانها بى‏اعتقادند، يکسان و يکرنگ زندگى مى‏کنند، اين بر اثر نداشتن آگاهى درست‏يا ريشه‏دار نبودن ايمان و قبول آنان است.


 

در مواقع حساس و در نقطه عطفهاى زندگى است که صف معتقدان واقعى از مقلدان ناآگاه و فرصت‏طلب جدا مى‏شود.


 

اکنون با اين نگرش، برمى‏گرديم به مفاد و محتواى اين چهار ذکر:


 

سبحان الله


 

خدا پيراسته و پاک است.از داشتن شريک، از ظلم، از مخلوق بودن، از انجام کارى بر خلاف حکمت و مصلحت، از همه نقايص و کمبودها و پليديهايى که در موجودات هست و از همه صفاتى که لازمه مخلوق بودن و«ممکن‏»بودن است.


 

با گفتن اين جمله و يادآورى اين خصوصيت‏براى خدا نمازگزار مى‏فهمد و به ياد مى‏آورد که در مقابل چه موجودى و چه ذات قابل ستايشى به کرنش و تعظيم برخاسته است.احساس مى‏کند تعظيم و تواضع او در برابر نيکى و کمال مطلق است.آيا کسى از اينکه به پاکى و نيکى و زيبايى مطلق احترام بگذارد احساس حقارت مى‏کند؟نماز اسلام چنين چيزى است.تواضع وتعظيمى است در برابر اقيانوس بيکرانه‏اى از خوبيها و کمالها و جمالها، تعظيمى نيست که انسان را سرشکسته کند و از کرامت و عزت انسانى او بکاهد، ستايشى نيست که آدمى را حقير و خوار سازد.مگر انسان چيزى جز«درک کننده زيبايى و کمال و جوينده آن‏»است؟پس طبيعى است که در برابر کمال مطلق به خاک افتد و ذاتى را که دارنده آن است‏با تمام وجود خود پرستش و ستايش کند.اين پرستيدن و ستودن او را به راه کمال و نيکى و زيبايى مى‏کشاند و حرکت زندگى او را در اين جهت و در اين سو قرار مى‏دهد.


 

آنان که نماز و عبادت اسلام را مايه خوارى و سرشکستگى انسان دانسته و آن را با ستايش قدرتهاى مادى مقايسه کرده‏اند اين نکته ظريف را نديده و ندانسته‏اند که: ستايش و بزرگداشت نيکى و پاکى، خود از نيرومندترين انگيزه‏هاى نيکى و پاکى است.


 

و اين نکته‏اى است که ذکر سبحان الله، يادآور پاکى و نزاهت‏خدا، به ما مى‏آموزد.


 

و الحمد لله


 

بشر در سراسر تاريخ پر ملال زندگى‏اش همواره به خاطر برخورداريهاى گوناگون، به خاطر گرفتن امتيازهاى کوچک و بزرگ، به خاطر چند روزى بيشتر زيستن و حتى در موارد بسيار، به خاطر نان بخور و نميرش در برابر کسانى که در خلقت‏با او برابر بوده و هيچ مايه اصيلى را از او بيشتر و سرشارتر نداشته‏اند زبان به‏ستايش و سپاس مى‏گشوده و تن و جان خود را تسليم صاحب نعمتان مى‏کرده است.چون نعمت را متعلق به نعمت‏خوارگان مى‏دانسته، در طلب نعمت‏بردگى صاحب نعمت را پذيرا مى‏شده است، بردگى تن يا بردگى روح و فکر را.


 

به يادآوردن اينکه‏«همه سپاسها و ستايشها از آن خداست‏»مى‏فهماند که نعمتها نيز همه از آن خداست.پس هيچ کس به حقيقت مالک چيزى نيست تا از آن راه بتواند، و حق داشته باشد، کسى را اسير و مطيع و بنده خويش سازد.به روحهاى ضعيف و دلهاى مسحور و چشمهاى فريفته نعمت نيز مى‏آموزد که رحمت و بخشش ناچيز صاحبدولتان و اربابان عالم را به چيزى نگيرند، از آنان ندانند، در برابر آن تن به بردگى ندهند، محروميت از آن را تحمل نکنند و دارنده و محتکر آن را غاصب و متجاوز بدانند.


 

و لا اله الا الله


 

اين، شعار اسلام است که يکسره نمودارى است از جهان بينى و ايدئولوژى اين مکتب. در اين شعار يک‏«نفى‏»وجود دارد و يک‏«اثبات‏».


 

نخست، همه قدرتهاى طاغوتى و غير خدايى را نفى مى‏کند.خود را از يوغ بردگى هر نيروى اهريمنى نجات مى‏دهد.هر دست و بازويى را که به شکلى او را به راهى مى‏کشاند قطع مى‏کند.هر قدرتمندى جز خدا و هر نظامى جز نظام الهى و هر انگيزه‏اى جزانگيزه‏هاى خداپسند را به دور مى‏ريزد و با اين نفى پرشکوه خود را از همه زبونيها و ذلتها و اسارتها و بندها و بندگيها مى‏رهاند.و آن گاه فرمان و اراده خدا را-که فقط در قالب يک‏«نظام الهى‏»يعنى يک جامعه اسلامى به معناى واقعى قابل لمس و قابل پياده شدن است-بر وجود خويش فرمانروا مى‏سازد و بندگى خدا را که با هيچ بندگى ديگرى سازگار نيست مى‏پذيرد.


 

بندگى خدا يعنى سامان زندگى را طبق فرمان حکيمانه خدا تدارک ديدن و در نظام الهى که خطوط اصلى آن طبق دستور خدا ترسيم شده باشد، زيستن.يا با همه قدرت و تلاش ممکن در جهت ايجاد چنين نظامى و چنان سامانى حرکت کردن.


 

نظامهاى ديگر، نظامهايى که بر شالوده يک تفکر بشرى بنا شده است، به اين دليل که از جهالت و بى‏اطلاعى و کج‏انديشى و احيانا غرض‏ورزى خالى نيست، نمى‏تواند بشر را کامياب سازد و او را به کمال مطلوب انسانى‏اش برساند.


 

فقط جامعه و نظام الهى است که چون از حکمت و رحمت‏خدا سرچشمه گرفته و با آگاهى از نيازهاى انسان و از آنچه مى‏تواند برآورنده اين نيازها باشد طرح‏ريزى شده مى‏تواند محيط مساعد و مناسبى باشد براى رشد اين نهالى که نامش‏«انسان‏»است.


 

دشمن نظامهاى ديگر نيستيم، دلسوز آنهاييم.اين سخن انبيا است و انبياى خدا، پدران دلسوز بشرند.به سازندگان و طراحان خانه‏هايى که بشر مى‏بايد در آن زيست کند، يعنى به‏پديدآورندگان و بانيان نظامهاى اجتماعى، مى‏آموزند و پند مى‏دهند که:بشر جز در نظام الهى و توحيدى کامروا نبوده و نخواهد بود.تاريخ ثابت کرده است و ديده‏ايم و مى‏بينيم که در نظامهاى غير خدايى انسانيت چه مى‏کشد و انسانها چگونه مسخ شده و به چه روزى دچار گشته‏اند.


 

و الله اکبر


 

پس از آن نفى‏ها، يک انسان عادى که هنوز با واقعيتهاى جاهلى دست‏به گريبان است، احساس غربت و وحشت مى‏کند و خود را تنها مى‏يابد.او از طرفى در مد نگاه خود همه بنيانهايى را که تا اين لحظه استوار به نظر مى‏رسيد در حال فرو ريختن مشاهده مى‏کند ولى از طرفى جاهليت، به سطبرى يک کوه، خود را به او نشان مى‏دهد و به رخ او مى‏کشد.همان چيزهايى که او آنها را نفى کرده است، بودن خود را به چشم او و در معرض تماشاى او در مى‏آورند و او را به هراس مى‏افکنند.درست در همين لحظه است که او مى‏گويد:الله اکبر-خدا بزرگتر است:از همه چيز، از همه کس، از همه قدرتها و قدرتمنديهايشان و، از آنکه بتوان او را به وصف آورد.طراح سنتها و قانونهاى تکوينى جهان، چه در طبيعت و چه در تاريخ، اوست.پس پيروزى نهايى که در گرو سازگارى با اين قوانين و سنتهاست، تنها در پايبندى به فرمان او ميسر است و بندگان و فرمانبران او تنها جبهه پيروزمند در کشمکش تاريخى بشريت‏اند.


 

و محمد-صلى الله عليه و آله-اين حقيقت را خوب مى‏دانست و با همه وجودش به آن ايمان داشت و آن را لمس مى‏کرد.از آن رو يک تنه در برابر همه گمراهان مکه، بل در برابر همه جهان، ايستاد.و چنانکه از انسان برجسته‏اى در حد او گمان مى‏رود چندان پايدارى کرد که کاروان گمراه بشر را از دنباله روى ذلتبار قدرتهاى طاغوتى رها ساخت و در مسير فطرى که مسير تکامل است، به راه انداخت.


 

کسى که در برابر قدرتگونه‏هاى بشرى خود را کوچک و ضعيف و بى‏اراده مى‏يابد، اگر بفهمد و بداند که برترين قدرتها خداست دلش اطمينان و آرامش مى‏يابد و در باطنش نيرويى بيسابقه شعله مى‏کشد، و همين است که او را برترين و نيرومندترين مى‏سازد.


 

اين بود خلاصه‏اى از مفاد و محتواى چهار جمله‏اى که در رکعتهاى سوم و چهارم نماز در حال ايستاده تکرار مى‏شود.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پس از سربرداشتن از رکوع، در حالى که آماده تعظيم و کرنشى متواضعانه‏تر است، به خاک مى‏افتد.


 

جبهه بر خاک نهادن، نشانه بالاترين حد خضوع انسان است، و نمازگزار اين حد نصاب تواضع را شايسته خدا مى‏داند، زيرا کرنش در برابر خدا، کرنش در برابر نيکى و زيبايى مطلق است و آن را در برابر هر کس يا هر چيز غير خدا حرام و ناروا مى‏شمارد، زيرا گوهر انسانيت-که ارزنده‏ترين متاع بازار هستى است-با اين کار فرو مى‏شکند و انسان خوار و پست مى‏شود.


 

در همان حال که سر بر خاک نهاده و خود را غرق در عظمت‏خدا مى‏بيند، زبانش نيز با اين حالت هماهنگى مى‏کند و با ذکرى که مى‏گويد در حقيقت عمل خويش را تفسير مى‏کند.


 

سبحان ربى الاعلى و بحمده (1) -پاک و پيراسته است‏خداوندگار من که برترين است و من ستايشگر اويم.


 

خداوندگار برترين، خداوندگار پيراسته و پاک، و تنها دربرابر چنين موجودى است که سزاوار است انسان زبان به ستايش بگشايد و جبهه به خاک بسايد.


 

پس سجده نماز، به خاک افتادن در برابر يک موجود ناقص و ضعيف و بى‏مقدار نيست، همچون به خاک افتادن در برابر بتهاى پوشالى و قدرتهاى پوک.به خاک افتادن در برابر برترين و پاکترين و گرامى‏ترين است.


 

نمازگزار با اين حرکت عملا فرمانبرى و اطاعت‏خود را از خداى حکيم و بصير اعلام مى‏دارد و پيش از همه اين تسليم و فرمان‏پذيرى را به خود تلقين و يادآورى مى‏کند.و چنانکه دانسته‏ايم، پذيرش همين‏«عبوديت مطلق در برابر خدا»است که قيد و بند عبوديت هر کس و هر چيز ديگر را از آدمى برمى‏دارد و او را از اسارتها و زبونيهايى که بر او تحميل شده است رها مى‏کند.


 

مهمترين اثرى که بايد از اين دو ذکر، ذکر رکوع و سجود، انتظار داشت آن است که به نمازگزار بياموزد که در برابر کدام موجود بايد تسليم و خاضع و ستايشگر بود و اين به معناى نفى اين همه در برابر هرچه و هرکه جز اوست.و شايد به همين موضوع اشاره مى‏کند حديثى که از قول امام عليه السلام مى‏گويد:«نزديکترين حالات آدمى به خدا، حالت‏سجود است.» (2)

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

نمازگزار پس از قرائت (1) به رکوع مى‏رود.يعنى در برابر خدا-موجودى که ماوراى نقطه اوج انديشه انسان در آفاق خصلتهاى نيک و عظمت آفرين است-از سر تعظيم خم مى‏شود.


 

رکوع نمايشگر و نمودار خضوع انسان است در برابر قدرتى که آن را فراتر از خود مى‏داند، و مسلمان چون خدا را برترين قدرتها مى‏داند در برابر او رکوع مى‏کند.و چون هيچ موجودى جز خدا را برتر و فراتر از انسانيت‏خود نمى‏داند در برابر هيچکس و هيچ چيز ديگر سر خم نمى‏کند.در همان حال که تن خود را در برابر خدا به حالتى خاضعانه درآورده است، زبان را نيز به حمد و ستايش و بيان عظمت او مى‏گشايد.


 

سبحان ربى العظيم و بحمده (2) -پاک و پيراسته است‏خداوندگار بزرگ من و من او را ستايش مى‏کنم.


 

اين حرکت که با گفتارى هماهنگ انجام مى‏گيرد به‏نمازگزار و هم به ديگران که اين حالت را از او مى‏بينند، بندگى او را در برابر خدا باز مى‏نمايد و چون بنده خدا، بنده غير خدا نيست آشکارا سرافرازى و آزادى او را از بردگى غير خدا اعلام مى‏کند.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

در رکعت دوم و هم در رکعت آخر همه نمازها، پس از سر برداشتن از دو سجده، نمازگزار همچنان که نشسته است‏سه جمله که هر يک بازگو کننده حقايقى از دين است، بر زبان مى‏راند.اين عمل را که با آن گفتارها همراه است‏«تشهد»مى‏نامند.


 

در جمله اول، گواهى مى‏دهد به يگانگى خداوندگار جهان:


 

اشهد ان لا اله الا الله-گواهى مى‏دهم که معبودى جز الله نيست.


 

و سپس اين حقيقت را بدين‏گونه تاکيد مى‏کند.


 

وحده-فقط او (خداوندگار جهانيان است)


 

و آنگاه آن را به زبانى ديگر تکرار مى‏نمايد.


 

لا شريک له-او را شريکى در الوهيت نيست.


 

هر آنکس و هر آن چيزى که بشر را به زير يوغ عبوديت‏خود کشيده و او را فرمانبر خود ساخته باشد«اله‏»اوست.هوسها و تمايلات حيوانى، شهوات و آزمنديهاى بشرى، نظامات وقراردادهاى اجتماعى، پديدآورندگان و سردمداران آنها هر يک به نوعى انسان را به خدمت مى‏گيرند و هر يک به شکلى بر او الوهيت مى‏کنند. (1)


 

لا اله الا الله نفى همه اين فرمانرواييهاست.و تشهد، گواهى دادن نمازگزار ست‏بر اين نفى.يعنى نمازگزار مى‏پذيرد و به گردن مى‏گيرد که تنها خداى يگانه است که بر او حق فرمانروايى و الوهيت دارد و آن همه حق هيچ تحکمى را بر او ندارند.


 

همين که کسى اين را پذيرفت، خود او نيز حق نخواهد داشت که هيچ موجود ديگرى (انسانى يا حيوانى يا فرشته‏اى و جمادى يا هواها و شهوات نفس خود) را به الوهيت‏بپذيرد و تن به طاعت و عبوديت او دهد.اين سخن بدان معنى نيست که موحد تن به هيچ تعهد اجتماعى نمى‏دهد و هيچ قانون يا حاکمى را نمى‏پذيرد.چه، بسى روشن است که زندگى اجتماعى بنابر ماهيت‏خود ناگزير از تعهدها و فرمانبريهاست.بل بدين معنى است که هيچ تحکمى و هيچ نظامى را که از فرمان خدا نشات نگرفته باشد نمى‏پذيرد و تحمل نمى‏کند.در زندگى فردى و اجتماعى خود گوش‏به فرمان خداست و اى بسا که بنا به فرمان خدا و به مقتضاى شکلى که خدا براى اداره زندگى انسانها تعيين کرده، لازم باشد که از کسانى اطاعت کند و به تعهداتى پايبند باشد.پس فرمانبرى و تعهد، بنابر خصلت ذاتى زندگى جمعى، از زندگى انسان موحد نيز تفکيک ناپذير است، منتها اين فرمانبرى، فرمانبرى از هوسهاى نفس سرکش خود يا از خود کامگيها و خودخواهيهاى آدميانى چون خود او نيست، فرمانبرى از اراده و فرمان خداى بصير و حکيم است.زيرا اوست که مقررات لازم الاجرا و زمامداران واجب الاطاعه را معين مى‏کند و آنان نيز فقط در چهار چوب فرمان او بر بندگان او فرمان مى‏رانند. (2)


 

اين دستور قرآنى ناظر به همين حقيقت است:


 

اطيعوا لله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم (3) از خدا و پيامبر و کسانى که در ميان شما (به گزينش و تعيين خدايى) صاحبان فرمان‏اند، فرمان بريد.


 

و شايد به ملاحظه همين حقيقت و به دنبال آن است که درجمله دوم تشهد، نمازگزار چنين مى‏گويد:


 

و اشهد ان محمدا عبده و رسوله-و شهادت مى‏دهم که محمد بنده و پيام‏آور اوست.


 

پذيرش محمد (ص) به عنوان پيام‏آور خدا، در معنا پذيرش نمايندگى و خلافت الهى اوست. يعنى راه خدا در راه محمد جستن و فرمان او را از بنده برگزيده او گرفتن.


 

بسيارند خداپرستانى که در شناخت راه خداپسند به خطا رفته‏اند.معرفى و پذيرش محمد صلى الله عليه و آله به عنوان پيامبر خدا مشخص کننده و جهت دهنده تلاش و حرکتى است که انسان خداپرست‏بايد در زندگى از خود بروز دهد تا خداپرستى او ادعايى راست‏باشد.


 

در اين جمله با تکيه بر روى عبوديت محمد، صلى الله عليه و آله، و پيشتر آوردن کلمه‏«عبده‏»از کلمه‏«رسوله‏»گويا خواسته‏اند مهمترين ارزش اسلامى را معرفى کنند و به راستى چنين است.همه فضيلتهاى انسانى خلاصه مى‏شود در بنده واقعى و مخلص خدا بودن و آن کس که در اين ميدان از همه پيشتر است در کفه انسانيت از همه سنگينتر است.


 

براى کسى که به مفهوم بندگى خدا آشنا باشد اين سخن بى‏نياز از استدلال است.اگر بندگى خدا به معناى خضوع در برابر حکمت و بصيرت و رحمت و نيکويى و زيبايى بى‏پايان و ملازم با آزادى از بندگى نفس و بردگى غير است، کدام ارزش برتر از آن‏مى‏توان يافت؟مگر نه اينکه همه بديها و پستيها و شقاوتها و رذالتها و نامردميها و همه سياهيها و تاريکيها از بردگى انسان در برابر سرکشى‏هاى نفس يا سرکشى و طغيان انسانهاى مدعى زاييده مى‏شود؟و مگر نه اينکه بندگى خدا ريشه هر بندگى ديگر را مى‏سوزاند و نابود مى‏سازد؟


 

نکته ظريف و دقيقى که در اين دو جمله اول تشهد هست، اين است که:يادآورى توحيد و نبوت ضمن يک گواهى از سوى نمازگزار انجام مى‏شود و او به يگانگى خدا و عبوديت و رسالت محمد صلى الله عليه و آله، «شهادت‏»مى‏دهد.اين شهادت دادن در قيقت‏به معناى قبول همه تعهداتى است که بر پذيرش اين دو عقيده مترتب است.گويا نمازگزار با اين گواهى مى‏خواهد بگويد که من همه تکاليفى را که از اين دو عقيده (توحيد و نبوت) مى‏زايد، به گردن مى‏گيرم.دانستن خشک و خالى، دانستنى که تعهدى به دنبال نداشته باشد، باورى که عملى به بار نياورد، از نظر اسلام داراى ارزش نيست.گواهى دادن به يک حقيقت، به منزله ايستادن بر سر آن و قبول همه تعهدها و عملهايى است که دانستن آن حقيقت‏به بار مى‏آورد.قبول و پذيرشى که از اعتقادى خالص و ايمانى فعال و مثبت و زاينده پديد مى‏آيد.پس تشهد نماز، در حقيقت، تجديد بيعتى است که نمازگزار با خدا و رسول او مى‏کند.


 

جمله سوم تشهد يک درخواست و دعاست.


 

اللهم صل على محمد و آل محمد-بار خدايا، درود و رحمت فرست‏بر محمد و خاندان محمد.


 

محمد و خاندان پاک او (صلوات الله عليهم) نمودارهاى کامل و تمام عيار اين مکتب‏اند.نمازگزار به زبان دعا، اين نمودارها را در ياد خود زنده مى‏کند و با درود بر آنان پيوند روحى خود را با ايشان استوار مى‏سازد.


 

پيروان هر مکتبى اگر نمودارهاى عينى آن مکتب را در برابر خود نبينند قويا ممکن است راه را عوضى بپيمايند و گمراه شوند.همين ارائه دادن نمودارهاى عينى است که پايدارى مکتبهاى انبيا را در مسير زمان تامين کرده است.تاريخ انديشمندان بسيارى را به ياد دارد که براى تامين زندگى والا و سعادتمندانه انسان طرحها و نقشه‏ها پديد آورده، مدينه‏هاى فاضله ترسيم کرده، و کتابها و نوشته‏ها از خود به جا نهاده‏اند.ولى پيامبران بى‏آنکه به بحث و جدالهاى فيلسوف مابانه بپردازند، طرح خود را در عمل نشان دادند، از خود و از نخستين گرويدگان به خود، انسانهاى طراز نوين ساختند و بر دوش آنان پايه‏هاى نظام مطلوب خود را استوار کردند.و چنين بود که مکتب پيامبران زنده ماند و از طرح نقشه آن انديشمندان و فيلسوفان جز نقشى بر صفحه کتاب باقى نماند.


 

نمازگزار براى محمد و آل محمد که زبده‏ترين نمودارها و تبلورهاى اين مکتب‏اند، صميمانه دعا مى‏کند.بر آنان که يک عمر به شکل اين مکتب زندگى کرده و انسان طراز اسلام را به تاريخ نشان داده‏اند، درود مى‏فرستد و از خدا براى آنان درخواست‏درود و رحمت مى‏کند و پيوند روحى خود را با آنان که مى‏تواند همچون جاذبه‏اى نيرومند او را به راه خود و به هدفى که در تکاپوى آن بوده‏اند بکشاند مستحکمتر و عميقتر مى‏سازد.


 

صلوات بر محمد و آل محمد، مجسم کننده چهره افراد زبده و دستچين اسلام است و با مجسم کردن و در منظر آوردن اين چهره‏ها مسلمان مى‏تواند هميشه راهى را که بايد بپيمايد بشناسد و آماده حرکت در آن شود.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

بدرود نماز، مشتمل بر سه درود (سلام) است.و البته باز همراه ياد خدا و نام او. (1) پس نماز با نام خدا شروع مى‏شود و با نام خدا پايان مى‏گيرد و ميان اين سرآغاز و پايان نيز يکسره نام خدا و ياد اوست.اگر در جمله و ذکرى از پيامبر يا خاندان او نام برده مى‏شود آن نيز همراه ياد خدا و به صورت استمداد از لطف و رحمت اوست.


 

جمله اول، درودى است از نمازگزار بر پيامبر خدا و طلب رحمتى از خدا بر آن بنده برگزيده:


 

السلام عليک ايها النبى و رحمة الله و برکاته-درود بر تو اى پيامبر، و حمت‏خدا و برکات او بر تو باد.


 

پيامبر، بنيانگذار اسلام يعنى سلسله جنبان تلاش و حرکتى است که اکنون نمازگزار خويشتن را دست‏به کار آن مى‏بيند.غريو توحيد را او برکشيد که با طنين آن جهانى را زير و رو کرد و شالوده زندگى شايسته انسان را براى هميشه زمان ريخت.او بود که خطوط اصلى چهره انسان طراز اسلامى را و جامعه‏اى را که مى‏تواندپرورشگاه چنين انسانى باشد، ترسيم کرد.و اکنون نمازگزار همان شعار را با نماز خود و با درسها و رهنمودهاى ضمنى آن در زندگى و در فضاى زمان خود منعکس مى‏کند و گامى به سوى آن جامعه برين و تکوين آن انسان والا برمى‏دارد.پس بى‏مورد نيست اگر در پايان اين عمل، پيامبر و پيشواى خود را که وى را بدين راه افکنده و در آن راهبرش بوده است، به سلامى ياد کند و با اين زبان حضور خود را در کنار او و در راه او اعلام نمايد.


 

در جمله دوم، نمازگزار بر خود، بر همسنگرانش و بر همه بندگان شايسته خدا درود مى‏فرستد.


 

السلام علينا و على عباد الله الصالحين-درود بر ما و بر بندگان شايسته خدا.


 

و بدين گونه، ياد بندگان شايسته خدا را در ذهن خود بيدار مى‏سازد و وجود و حضور آنان را مايه دلگرمى خود مى‏دارد.


 

در دنيايى که مظاهر گناه:پستيها و زشتيها، دنائتها و ددمنشيها، ستمها و ستم‏پذيريها، آلودگيها و ناپاکيها همه جا را فراگرفته و همه کس را در خود فرو برده است، در محيطى که به چشم انسان هوشمند و هوشيار همه چيز خبر از افلاس و ورشکستگى انسانيت مى‏دهد و زرق و برقها در نظرش رنگ و جلايى ساختگى بر روى ابتذالها و فرسودگيها مى‏نمايد.در جهانى که داعيه‏هاى حق طلبى و دادگرى نمى‏تواند فضاحت‏خودخواهيها و جاه‏طلبيها را بپوشاند و جاى خالى على و حسين و صادق (عليهم السلام) را باهياهوى عوام‏فريب معاويه و يزيد و منصور پنهان بدارد، و مختصر، در روزگارى که اخلاف شايسته شيطان جاى مردان صالح خدا را گرفته‏اند، آيا مى‏توان به نيکى و صلاح، به چشم يک واقعيت نگريست و بودن آن را انتظار داشت؟ آيا مى‏توان جز گناه و آلودگى، جز ناکامى و حق‏کشى انتظار ديگرى از آدميزادگان داشت؟بايد اعتراف کرد که اگر هم بتوان، به آسانى نمى‏توان.


 

سلام بر بندگان شايسته خدا، در چنين شرايطى، به مدد دل افسرده و نوميد مى‏شتابد. گويى سروشى است که در دل تاريکيها، خبر از حضور روشنى و سپيدى مى‏دهد.نمازگزار را به وجود ياران و همسنگرانى نويد مى‏بخشد.به او مى‏گويد:تنها نيستى.در دل اين کوير خشک، جوانه‏اى ثمربخش و ديرپاى مى‏توان يافت.همچنان که در هميشه تاريخ، اجتماعات منحرف و تباه، زادگاه اراده‏هاى نيرومند و انسانهاى برجسته‏اى بوده است که در نهايت‏بانيان جهان نو و شالوده ريزان زندگى نوينى گشته‏اند.اکنون نيز طبق سنت‏خدا در تاريخ، همان نيروهاى نور و نيکى‏آفرين در بطن اين جهان تاريک و پليد به تلاش و کوشش‏اند.آرى صالحان، آنان که به گونه‏اى شايسته و سزاوار خدا را عبوديت مى‏کنند و فرمان مى‏برند، در صف روياروى طاغوتيان ايستاده‏اند.


 

که هستند اين بندگان شايسته و کجايند؟و آيا نبايد از آنان درس آموخت و با آنان گام برداشت؟چرا.هنگامى که نمازگزار خود را در کنار اين شايستگان قرار مى‏دهد و بر خود و بر آنان در يک جمله درود مى‏فرستد (سلام بر ما و بر بندگان شايسته‏خدا) ، پرتويى از غرور و سربلندى و اطمينان بر دل او فرو مى‏تابد.مى‏کوشد به راستى در رديف و در کنار آنان قرار گيرد و از اينکه نتواند پا به پاى آنان گام بردارد احساس شرم مى‏کند و اين به او تعهد و تکليفى تازه مى‏بخشد.


 

بندگان شايسته چگونه‏اند و شايستگى به چيست؟شايستگى تنها به نماز خواندن نيست، شايسته آن است که از عهده تکاليف سنگين الهى برآيد و چنان عمل کند که نام بنده خدا بر او ناساز و نامتناسب نباشد، درست مثل دانش‏آموز شايسته در يک کلاس درس.


 

و سرانجام در سومين جمله، نمازگزار خطاب به همين بندگان شايسته (خطاب به فرشتگان (2) يا خطاب به نمازگزاران) مى‏گويد:


 

السلام عليکم و رحمة الله و برکاته-سلام بر شما و رحمت و برکات خدا بر شما.


 

و بدين‏گونه بار ديگر، صلاح و شايستگى (يا فرشته‏خويى يا پيوند با ديگر نمازگزاران) را به ياد مى‏آورد و مخاطبان گرامى خود را به دعاى خير ياد مى‏کند و نماز را به پايان مى‏برد.



نوشته شده توسط محسن تاريخ جمعه 24 مهر1388 و ساعت 13

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

فلسفه نماز چیست؟

نماز و سجده

«فرض الله الایمان تطهیرا من الشرك، و الصلاة تنزیها عن الكبر، و الزكاة تسبیبا للرزق، و الصیام ابتلاء لا خلاص الخق، و الحج تقربة للدین، و الجهاد عزا للاسلام، و الامر بالمعروف مصلحة للعوام و النهى عن المنكر ردعا للسفهاء»(1)؛ خداوند، ایمان را براى پاك شدن دل‎ها از آلودگى كفر و شرك، و نماز را براى پاك بودن از سركشى و نافرمانى واجب كرد، زكات را وسیله‏ای براى روزى مستمندان، و روزه را وسیله‏‎ای براى آزمایش اخلاص بندگان قرار داد، حج را براى نیرومند شدن دین، و جهاد را براى شكوه و سربلندى اسلام واجب ساخت، امر به معروف را بخاطر اصلاح توده ناآگاه مردم، و نهى از منكر را براى باز داشتن افراد بى‏خرد، از كارهاى زشت و گناه‎آلود مقرر كرد.

شرح:

احكام دین اسلام، با تمام جزئیات خود، دستورهایى هستند كه خداوند براى بندگان مؤمن خود مقرر كرده است. از اینرو، انجام دادن این احكام، وظیفه حتمى و قطعى مسلمانان است، و یك مسلمان مؤمن كسى است كه دستورهاى واجب‏الاجراى خداوند را، بدون چون و چرا انجام دهد، و درباره آنها دچار هیچگونه شك و تردیدى نشود، هیچگونه سؤال و جوابى نكند، و هیچگونه دلیل و برهانى نخواهد.

با این حال، گاهى پیشوایان معصوم و امامان بزرگوار ما، علت منطقى و فلسفه فردى و اجتماعى این دستورها را تشریح كرده و درباره هر یك، توضیح كافى داده‏اند. تا هم غیر مسلمانان، به منطقى و مستدل بودن دستورهاى اسلام پى ببرند و بتوانند با دستورهاى ادیان دیگر مقایسه كنند، و هم مسلمان‎ها، با فلسفه احكامى كه انجام می‎دهند آشنا شوند و فواید سازنده، آنها را بهتر و بیشتر بشناسند.

امام علی(علیه‏السلام) نیز، در این جمله‏هاى كوتاه و پر معنى، فلسفه ایمان، نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، و نهى از منكر را تشریح فرموده، و درباره واجب بودن هر یك، توضیحى دقیق و عمیق داده است.



نوشته شده توسط محسن تاريخ جمعه 24 مهر1388 و ساعت 13

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ چهارشنبه 7 شهریور1386 و ساعت 14

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

تقدیم به بهترین

***********

یک نفر یک جایی ...
تمام رؤیاش لبخند توست ...
وزمانی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو به خاطر داشته باش
یک نفر.. یک جایی..
در حال فکر کردن به توست ..

****************

 

دلتنگيهايم

 

دل شکسته ای تنهايم. سکوت مبهم ديوانه واری مرا دنبال ميکند و

 

انگار گلويم را ميفشارند و ميخواهند نيمه جانی را هم که دارم از

 

من بگيرند.ولی بدان که من می مانم، می مانم و نمیميرم. من تو

 

را دوست دارم.من تو را می خواهم.

 

اگر دلم شکسته،اگر تنها و ساکت هستم فقط به خاطر توست....

 

هر روز چشمانم به افق روشن ديدارت باز و با غبار نمناک فراق

 

بسته ميشود ولی به اميد ديداری دوباره زنده میمانم تا شايد

 

اتشی که درونم را میسوزاند با طراوت ديدارت خاموش کنی...

 

مطمئن باش افق ها را به نظاره مينشينم تا در يکی از انها بيايی و

 

ديگر از پيشم نروی ....


 

*************

 

عزيزم به ياد تو و نام تو...

با ترانه ...

قصه کودکی آغاز شد ! ساده ترين لباسم را بر تن خواهم کرد .

ساز دهنيم را بر خواهم داشت پاهايم را برهنه خواهم کرد

و ساده ترين ترانه ام را خواهم خواند

امشب به بهانه با تو بودن دوباره کودک می شوم ...

اگر تو بخواهی ...

فرفره های رنگی کودکيمان يادت هست ؟
آنها را با باد می رقصانم اگر تو بخواهی ...

بادبادک های آبی و سفيد را ... به آسمان می فرستم و بعد

قهقهه می زنيم و بعد من خنده تو را می بينم و آرام می شوم ...

 

 

 

 

 

با چشمان تو ديده ام, با تو بوده ام ,هميشه و در همه جا

با تو نفس کشيده ام , با چشمان تو ديده ام

و از تو گريزی نيست , چنانکه جسم را از روح و زمين را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دليل حيات من بوده ای و خواهی بود

به طوری که چنان با اين دليل زيسته ام

که باور کرده ام علت بودن من تويی

پاسخ من بر آغاز و پايان زندگی

اين است :

هميشه با تو ای نازنين من

********************

 

باز هم...........

 

 ساز دلم را گوش کن باز هم نوايی تازه سر ميدهد

باز هم انگار صدای تو در کوچه پس کوچه های دلم پيچيد و مرا به دنيای نورو ستاره و ترانه برد

باز انگار در ظلمت شبهای بی ستاره ، تک ستاره آسمان دلم شدی

باز انگار در خانه چشمانت زندانی شدم

باز انگار يادت در جوهر قلمم پر شد و صفحه هايی ديگر از يادت پر شد

باز انگار دلم برايت تنگ شده......

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ دوشنبه 10 مهر1385 و ساعت 11

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

 

      باغبان غوغا نکن من مرد گل چين نيستم

 

  من خودم گل دارم و دنبال هر گل نيستم

 

 ************************

***************

ديگر هوايي براي تنفس نيست

قاضي سرنوشت من، عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟

پس شتاب كن....

گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...

نفس هايم به شماره افتاده اند...

شتاب كن...شتاب...

***************

از زبان یک عاشق

 

اگه تورا دوست دارم خيلی زياد منو ببخش

 

اگه تويی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش

 

اگه نگام گم ميشه تو شهرچشات منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو ميشمارم

 

اگه همش پيش همه بهت ميگم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم

 

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب ميبينم

 

منو ببخش اگه تو رو ميسپارمت دست خدا

 

اگه پيش غريبه ها بجای تو مبگم شما

 

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خبلی کمم

 

تو يه فرشته ای و من خيلی باشم يه آدمم

 

منو ببخش اگه فقط ميخوام بشی ماله خودم

 

ببخش اگه کمم ولی زيادی عاشقت شدم .






نوشته شده توسط محسن تاريخ یکشنبه 9 مهر1385 و ساعت 1

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

 

 خوش آمديد

خداوندا !

YYYYYY

به هر که دوست میداری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هر که  دوست تر میداری

بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر است

 

 

                         ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

 

با كوچ دستانت ديگر چيزي از من نماند

كسي كه سحرگاهان گلهاي باغچه با نوازش هاي او باز مي شد

كسي كه شامگاهان با طنين خنده هايش ستاره ها چسمك مي زدند

مهتاب تازه مي شد و خورشيد بهانه اي براي طلوع دوباره پيدا مي كرد چيزي از من نماند

و تمام لبخندهايم با آخرين باد حزن انگيزي كه در ميان خاطره هايمان وزيد كوچ كردند

كاش مي دانستي :

تو دليل بودنم بودي ، بهانه ي زيستنم ... و بعد از كوچ دستانت چه مي خواستي از من بماند ؟ از كسي كه تمام زندگيش شده خاطرات ...

روزش ياد تو و شبش غصه ي نبودنت ...

مي داني .... تازگي نوروزم تو بودي ... و زيبايي بهارم تو ...

با تو بود كه باران در روز نخستين بهار تازه ام كرد

جوانه زدم و از نو شكفتم . كاش از دستم بر مي آمد كه شتابان به سوي تو آيم و همه چيز را يرايت بگويم...

كاش ديوار فاصله اي كهميانمان كشيده شده فرو مي ريخت و تو برايم مي گفتي تمام ناگفته ها را.........

ناگفته هايي كه احساس مي كنم هرگز نخواهم شنيد

************************

 

محبت چه واژه غريبي 

 دنيا چه لغت عجيبي 

 عشق چه زيبا و چه خوبي 

 شادي چه واژه دروغي 

تنها چه كلمه آشنايي

 اشك هميشه تو با مايي 

                   غم در وجود ما پر

 زندگي مثل صدف مثل در 

مرگ هميشه با ماست

 مردن از غم من كاست 

 خداي بزرگ و بي رقيب 

 براي من تكيه اي هست و اميد 

پرواز برام يه آرزوست 

 رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست 

 سلام اول و آمدن و بودن 

 خداحافظي فقط براي رفتن 

پس والسلام اي روزگار بي وفا

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ دوشنبه 11 اردیبهشت1385 و ساعت 8

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ چهارشنبه 23 فروردین1385 و ساعت 23

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

 

غروب را دوست دارم چون به رنگ شراب است

شراب را دوست دارم چون به رنگ خون است

خون را دوست دارم چون در قلب است

قلب را دوست دارم چون جايگاه توست

تو را دوست دارم ولي نمي دانم چرا ؟

 

*****************



نوشته شده توسط محسن تاريخ سه شنبه 22 فروردین1385 و ساعت 0

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

تو را من دوست می دارم

 


به شیدایی به شور عشق
به مجنون پرُ آوازه
به قطره قطره ی باران
به گلبرگ تر و تازه
به هر یادی که در خاطر
به یادت بسته شیرازه
به چشمانت که می دوزد
نگاهم را به دَروازه
تو را من دوست می دارم
نمی دانم، نمی دا نم چه اندازه
به گل هایی که می روید
بهاران در دل صحرا
به دشت سینه عاشق
که می سوزد زهجران ها
به سوگند دو دل با هم
که می بندند پیمان ها
به گرمایی که می بخشد
نگاهی بر دل شیدا
تو را من دوست می دارم
به آبی وسعت دریا
به اشک شوق دیداری
به پایان شب هجران
به مستی و صفای می
به شور و عشق بی پایان
به غوغای دل عاشق
به صبح وصل مشتاقان
به لحظه لحظه با یادت
که آرامش دهد بر جان
تو را من دوست می دارم
میان جمله ی خوبان

 تقدیم به عزیز تر از جان

 

رفتم مرا ببخش ومگو اووفا نداشت

راهي بجز گريزبرايم نمانده بود

اين عشق آتشين پرازدردي اميد

دروادي گناه وجنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه ي پرحسرت تورا

با اشك ها ي ديده زلب شست وشودهم

رفتم كه ناتمام بمانم دراين سرود

رفتم كه بانگفته به خودآوبرودهم

رفتم مگوكه چرا رفت ننگ بود

عشق من ونيازتووسوزوسازما

ازپرده ي خموشي وظلمت چونورصبح

بيرون فتاده بودبه يكباره رازما

من ازدوچشم روشن وگريان گريختم

ازخنده هاي وحشي طوفان گريختم

ازبستروصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت جوان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من نگیر

می خواستم شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

************************************

اگه من تاحالا زنده موندم ،فقط عشق به توست 

 

اگه لذتی از زندگیم می برم ، فقط عشق به توست 

 

زندگی من فقط به این عشق بستگی داره ، اگه نباشه زندگیم تباهه

زندگی من فدای اون یه نگاه عاشقانه تو

اگه یه روز احساس کنم عشقم به تو کم شده ، مطمئن باش دیگه منو نمی بینی 

 

اگه عشق برات معنی بشه منو بهتر درک میکنی 

 

جوانه عشق من اونوقت شکوفا میشه که با من باشی

پس به امید آن روز عاشقانه که با هم باشیم 

************************************

 

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ دوشنبه 14 فروردین1385 و ساعت 23

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

*******************************

زيبا ترين کلمه عشق

پر احساس ترين کلمه محبت

پر معنی ترين کلمه نگاه

عالی ترين کلمه دوستی

تلخ ترين کلمه جدايی

درد ناک ترين کلمه خيانت

بد ترين کلمه تمسخر

کثيف ترين کلمه ترحم

زندگی

YYYYYY

نگه دار پیاده میشم ...!
 
به تو عادت کرده بودم
 
مثل گلبرگی به شبنم
 
مثل عاشقی به غربت
 
مثل مجروحی به مرحم
 
من که در گریزم از مرگ
 
به تو عادت کرده بودم
 
از سکوت و گریه شب
 
به تو هجرت کرده بودم

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                          عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                           آميختن                                            افروختن

يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

  پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعني

من

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 22

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

مناسبت

بنام آنكه آفريد تو را تا ديوانه كنم تورا
تقدیم به:او
 تک ستاره قلبم و تقدیم به تو که آفتاب مهرت هرگز در آسمان دلم غروب نخواهد کرد
*******
با تمام وجود دوستت دارم و سبد گل سرخ با هزاران شاخه گل مریم
به تو که عزیزترینم هستی و دلت مظهر عشق و وفاست تقدیم می کنم
ای که سبزترین نگاهی به زندگی
و
ای زیباترین بهانه برای عاشق شدن
و
ای خورشید گرمابخش سرزمین دلم
عاشقانه در کنارت می مانم و صادقانه دوستت دارم
*******
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آنکه گهگاهی توهم از من یاد کنی
*******
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم
بی تو بی نام و نشونم نمی خوام بی تو بمونم
 
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دوست معمولي ، دوست واقعي


دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

 

ـــــــــــــــــــــــ

 

 

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ پنجشنبه 27 بهمن1384 و ساعت 22

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

موزيك

 

وقتی بيايی

هرروز که بگذرد

هر روزی که شب شود

و هر شبی که به صبح ختم گردد

من بيدارم و منتظر

منتظر آمدنت

تمام لحظه ها را بيدار خواهم نشست

وقتی آمدی

يک بغل گل ياس

به پايت بريزم

و با اشک چشمانم

خاک راه تو را بشويم

وقتی آمدی

قدم نازنينت را بر روی چشمانم بگذار

ای تمام هستيم فدای تو

دوستت دارم.

 

 

****************

 

******************

 

********************

 

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 23

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

 

تقدیم به تمام کسانی که قلبی سرشار از عشق دا رند

 

    زندگی چه بی  شکوه توی ساحل جدایی

                           همه هیچه همه پوچه با تمام دلربایی

  زندگی چه ناتمومه مثل شعرای گذشته ام

                      مثل حرفهای تو نامه که تا امروز می نو شتم

زندگی پر از شکسته برای تنهاترین ها

                            حس تلخ مردن در لحظات واپسین ها

 

نخستین بار من بودم که گفتم تو را قربانی خواهم کرد و نخستین بار تو

بودی که  توانستی مرا قربانی کنی

من می دانستم دنیای عشق یعنی به مسلخ بردن معشوق زیرا که

در  عشق  معشوق باید به آنگونه باشد که عاشق می خواهد باشد

عاشق معشوق را در تملک مطلق خویش می خواهد و حتی تاب و توان

 تحمل نیم نگاه معشوق به دیگری را ندارد عشق تمامیت خواه است لذا

من با علم به این معقوله به تو گفتم تو قربانی خواهی شد زیرا که تو را

فقط و فقط برای خودم می خواستم تمام وکمال و تو رفتی چرا که عشق

را قبول نداشتی برای تو دوست داشتن مقدس بود و با رفتن تو من

قربانی شدم      

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

عشق يعني يك سلام بي جواب
عشق يعني حسرت تشنه به آب
عشق يعني يك شب پر رمز و راز
عشق يعني كوله باري از نياز  
عشق يعني چشمه آب زلال    
عشق يعني يك فروغ بي زوال 
عشق يعني در شب در ماندگي   
خسته از اين روزگار بندگي  
معني عشق و دل و دلدادگي
در كتاب قصه اي از بچگي   
در ميان لحظه هاي خستگي       
عقل را شالوده بود اين زندگي    
تا كه يك شب ، پيغام خدا    
از درون برق و سيم و از هوا  
همچو تيري گرم و تيز  
بر نشان قلب من با صد ستيز 
بر نشست و شعله زد بر خرمنم  
روح من پرواز دادي از تنم       
اي يگانه سرنشين قلب من       
اي طنين بي رقيب آهنگ من     
عشق يعني بوسه اي از راه دور
عشق يعني كاسه اي لبريز نور
عشق يعني خواب من با يك خيال
عشق يعني يك فروغ بي زوال

**********************

و اما عشق YYYYYY

دل سوخته ای میگفت:

 قهر با عشق نا ممکن است !

A broken-hearted said:

 that is impossible to break off the LOVE

چرا که خورشید عشق خاموش نمی شود،

گوئی که خاموش شود؟!

یقینا فراموش نمیشود.

Because; the sun of love never

Stops sgining !

Supposing it fails ?! Certainly it

Would not be forgotten!

********************



نوشته شده توسط محسن تاريخ پنجشنبه 29 دی1384 و ساعت 0

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

      

چشم وقتي زيباست که پر از اشک باشه

اشک وقتي زيباست که پر از عشق باشه

عشق وقتي زيباست که مال تو باشه

تو وقتي زيبايي که مال من باشي

عشق آن نیست که یک دل به صد عاشق دادن

 

 

اگه چشمات مشکی یا عسلی دوستت دارم اگه موی تو کوتاست یا که بلند

 

دوستت دارم اگه چون دوستم داری میخوای اذیتم کنی هر چقدر می خوای

 

اذیتم بکن دوستت دارم وقتی با برق چشات چشماموادب میکنی دو تا چشم

 

من می خوان بهت بگن دوستت دارم وقتی که دستم ومی گیری ونازش

 

میکنی تو دلم داد میزنم هزار دفعه دوستت دارم وقتی که نگام به نیمرخت

 

عمود این لبام دوتاشون میخوان درگوشت بگن دوستت دارم اگه دوستم

 

داری فقط یه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو دوستت دارم

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ چهارشنبه 21 دی1384 و ساعت 1

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

   

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو

به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو

من در اين دنيا دو چيز ميخواهم

يكي تو وديگري خوشبختي تو

من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم

يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه

دوستت دارم.

 

 

 



نوشته شده توسط محسن تاريخ جمعه 9 دی1384 و ساعت 22

|+|

http://2kabotare-sepid.blogfa.com

>